تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

 

 غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم
تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم
رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد
من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم

کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود

 

دو تا چشمات پر از اندوه

 

واسه دل شکستگیم بود

 

آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه

 

تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه

 

واسه چی خدا نخواسته من کنار تو باشم

 

قول می دم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم 

 

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه

 

عشق تو ، بودن با تو

 

پرم از ترانه تو

 

گر چه واژه ها حقیرن

 

خوبه وقتی نیستی پیشم

 

اونا دستمو می گیرن

 

راز عشق منو هیچ کس غیر مهتاب نمی دونه

 

تنها شاهد واسه غصه ، گریه و تنهاییم اونه

 

وای اگرمن این نبودم کاش میشد پرنده باشم

 

تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم

 

یه پرنده شم شبونه

 

بکشم پر به خیالت

 

برسم به لونه تو

 

بگیرم سر زیر بالت

 

زندگیم رنگ خا بود

 

اگه تنها تو رو داشتم

 

اگه میشد واسه گریه

 

رو شونت سر می گذاشتم ...  

 

 

گفتمش بی تو چه میبایدکرد؟عکس رخساره ی ماهش راداد...گفتمش همدم شبهایم کو؟تاری اززلف

 

 

 

سیاهش راداد...وقت رفتن همه رومیبوسیدبه من ازدورنگاهش راداد...یادگاری به همه دادوبه

 

 

 

من...انتظارسرراهش راداد...!

                                                             

                                                          

 

 

 

 

سه‌شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٦ | ۸:٢٢ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir