تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

سلام گرم

به تمام دوستای گلم امیدوارحالتون خوب باشه

وهرلحظه اززندگیتون واستون بهتریرین لحظه باشه

ولحظه بعدش بهترازقبل

نمی دونید که چقدردلم وستون تنگ شده

امااین روزاروزای خیلی سختی

رو پشت سرمی زارم وشاید تا چند وقت دیگه نتونم آبدت کنم

وبهتون سربزنم منومی بخشید راستش پسرعمه ام روازدست دادم

 وشرایط

روحیم اصلاخوب نیست آخه خیلی خیلی دوسش دارم

اگه میگم که دوسش دارم بخاطراینکه دوست داشتن

چیزی نیست که وقتی بگذره توی قلب آدمابمیره

بااینکه دیگه میون مانیست ولی یادش همیشه

توی قلبم زنده می مونه

 روحش شاد

لطفا براي شادي روحش فاتحه اي بفرستيد

 

با آرزوي آمرزش گناهان همه ، چه اونايي که در جمع ما نيستن و چه اونايي که هستن

......................................

کاشکي فقط يه روز بياي

واسه يه لحظه ديدنت

منتظرن چشماي من

منتظر تاکه بیای

............................

این عزیزی را که درخاک زمین گشته اسیر

نام زیبایش پدربگذاشته عبدال امیر

روزمیلادعلی اکبرزدنیا دیده بست

یاحسین ،جان علی اکبر،دستش بگیر

 

 

چهارشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٢:۱٧ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

اگه روزگاربی رحمه تو مهربون باش 

اگه آفتاب می سوزونه تو سايه بون باش 

اگه سرما کمين کرده کنار باغچه 

واسه گل های نيمه جون تو باغبون باش

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٢:۱٦ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

10تا شاخه گل برات ميفرستم ۹تاش طبيعی يکيش مصنوعی , يه کارتم ميزنم بهش که رو کارت نوشته تا وقتی آخرين گل خشک نشده دوست دارم

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٢:۱٥ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

(بنام اونی که پناهگاه آشفتگان دیارشرنوشت است)

اگریک پزشک اشتباه کند.به حساب عمل جراحی می گذارند

اگریک مهندس اشتباه کند.به حساب یک اقدام جسورانه می گذارند

اگریک استاداشتباه کند.آن رابه عنوان یک فرضیه نوقبول دارند

اگریک دانشمنداشتباه کند.آن رابه عنوان یک اختراع جدیدثبت می کنند

اگریک آرایشگراشتباه کند.آن رامدل موی جدیدوفشن می نامند

 000 اماچرااگریک جوان اشتباه کندمستحق مجازات است

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٢:۱٢ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

زندگی کن بهترین لطف خداست

عشق بورزبهترین شعرخداست

دوستی کن بهترین حرف خداست

زیباشوبهترین اسم خداست

مهربان باش بهترین حسن خداست

بندگی کن بهترین عشق خداست

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٢:۱۱ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد 

رفته اي اينک ، اما آيا باز مي گردي ؟!

چه تمناي محالي دارم 

خنده ام مي گيرد !!!


یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٢:٠٩ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

وقتی که بی دردی 


درد تمام دنیاست


در فصل عادتها


عاشق همیشه تنهاست ...

 

زندگی دفتری از خاطره هاست


یکنفر در شب کام


یک نفر در دل خاک


یک نفر همدم خوشبختی هاست


یک نفر همسفر سختی هاست


چشم تا باز کنیم ٬ عمرمان می گذرد ...

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٢:٠۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

« به نام آنکه اگر حکم کند همه محکوميم »


اگه از پنجره ي چشماي من


چشم تو هر چي که ديدم ببينه


اگه دلتنگي ابراي غروب


توي آسمون سينه ت بشينه


تازه مثل من مي شي که همش بدي ديدم


شايد اون روز بدوني چه عذابي کشيدم


اگه کوه غصه پشتتو شکست


تو رو انگشتاي غم نشونه کرد


هر چي داشتي آسمون ازت گرفت


تو رو با دست خالي روونه کرد


اگه وقت گريه بغضت وا نشد


گريه هم از تو چشات پر زد و رفت


اگه خوشبختي سراغتو گرفت


اما بي خبر اومد در زد و رفت


تازه !


تازه مثل من مي شي که همش بدي ديدم


شايد اون روز بدوني چه عذابي کشيدم ...


" به خدا مي فهمي !!! "

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٢:٠٥ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

" به نام آنکه اگر حکم کند همه محکوميم "


خورشيد باش تا اگر نخواهي بر کسي نتابي ٬ نتواني !


&


ما خانه بدوشان غم سيلاب نداريم


&


کنم هر شب دعائي کز دلم بيرون رود مهرت


ولي آهسته مي گويم خدايا بي اثر باشد !


&


وقتي پرواز پرندگان را در آب


و شناي ماهيان را در آسمان ديدي


بدان که فراموشت کرده ام !


&


ياد آن روز


که در صفحه ي شطرنج دلت


شاه بودم و


با کيش رخت


مات شدم !


&


سنگ قبرم را نمي سازد کسي


مانده ام در کوچه هاي بي کسي


بهترين دوستم مرا از ياد برد


سوختم !


خاکسترم را باد برد ...


&


دوستي


يک نوع حادثه است


و


جدايي يک قانون است


پس بياييم قانون شکن و حادثه خيز باشيم !

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٢:٠٤ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

سلام به همه ي دوستان نازنينم 


اميدوارم هر لحظه اي که سپري مي کنيد بهترين لحظه ي زندگيتون باشه و لحظه ي بعدي بهتر از قبلي !


کاش مي دونستيد که چقدر دلم واستون تنگ شده بود ! از اوني که فکر مي کنيد خيلي خيلي بيشتر !


بي خبر اومدم تا اگر باز بي خبر رفتم کسي با خبر نشه

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٢:٠۳ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٢:٠٠ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

" به نام آنکه اگر حکم کند همه محکوميم "


دلم مي خواست بر با ل زمانه


بکشم دل به سوي بي کرانه


بکوبم خانه ي داد خداوند


بگيرم دامنش را بي بهانه


*** 

نقاب از چهره ام بردار


به آيينه نشانم ده


سکوتم بدتر از مرگ است


بميرانم زبانم ده

 

 

خورشيد باش تا اگر نخواهي بر کسي نتابي ٬ نتواني !

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ۱:٥٩ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش ! 
یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ۱:٥۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

سپيده بودي واسه من


واسه شب و ستاره ها
رفتي ولي موندي هنوز
تو دفتر خاطره ها
هنوز توي اتاق من
عطر تو رو حس ميشه کرد
جاي تو خالي ومنم
همه وجودم شده درد
حالا ديگه ترانه هام
ترانه ي بي کسيه
حالا ديگه شباي من
شبهاي دلواپسيه
نمي دونم چرا دلت
از دل من جدا شده
رفتي و کار هر شبم
گريه ي بي صدا شده
کاشکي فقط يه روز بياي
واسه يه لحظه ديدنت
منتظرن چشماي من
منتظر رسيدنت
وقتي تو بودي آسمون
برام پراز ستاره بود
اومدنت براي من
يه فرصت دوباره بود
رفتي نمي دونم چرا
دادي منو به بي کسي
هيشکي مثل من نميشه
يه روز به حرفم ميرسي
يه روز ميشه دل خودت
بشه گرفتار کسي
هيشکي مثل من نميشه
يه روز به حرفم ميرسي
هنوز به ياد اون روزا
منتظرم تا که بياي

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ۱:٥٦ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ۱:٥٠ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

می دانی چرا پرندگان از مترسک نمی ترسند؟

می دانی چرا معشوقه از عاشق می گریزد ؟

شاید هر که را مصلوب است مسیح می پندارند

شاید هر که را عاشق است بی عقل می پندارد 

خیلیا دوستت ندارن اما میگن که دارن.

بعضیا دوستت دارن اما نمیگن.

نمی فهمم چرا آدما این طورین!؟

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

دوستش می داری آنکه فکرت را هم نمی کند


دوستت می دارد آنکه فکرش را هم نمی کنی....

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

عشق هدیه ای نمی دهد مگراز گوهر ذات خویش 

وهدیه ای نمی پذیرد مگراز گوهر ذات خویش

عشق نه مالک است ونه مملوک،

زیرا عشق برای عشق کافی است.

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

از رفتن به اعماق نترس!سفر به درون با یک پرسش آغاز می شود.آیاخودم رامی شناسم"؟

"

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سروسامان نکنیم

خدايا؛

ذهنم پريشان است،

قلبم بي قراراست،

افكارم شوريده اند ودرمانده ام.

پس رشته زندگي ام را

به دست هاي امن تو مي سپارم

آنگاه توفان مي خوابدوآرامش تو،

حكم فرمامي شود

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد

.

اي كاش گل بودي و من از باغها ميچيدمت

يا كه طلوعي بودي و از پنجره ميديدمت

اي كاش چشمانت ضريحي داشت چون رنگين كمان

هر وقت باران مي گرفت از دور مي بوسيدمت

 

 

 

 

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

سخنان پيامبر: 

هرزمان كه عشق اشارتي به شما كرد درپي اوبشتابيد؛ هرچندكه راه اوسخت وناهموارباشد.

وهرزمان بالهاي عشق شمارادربرگرفت خودرابه اوسپاريد،

هرچند كه تيغهاي پنهان دربال وپرش ممكن است شمارامجروح كند.

وهرزمان كه عشق باشماسخن گويد اوراباوركنيد

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

اين دفعه اگه داشت بارون ميومد از زيرش فرار نکن برو زير بارون ببين چنتا از دونه های بارون رو ميتونی بگيری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگيری دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی بگيری دوست دارم

 

.
شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

مال منی و به اندازه دلم

 

یا معبدی که به سمت تو مایلم

 

بغض شبانه که از راه می رسد

 

خورشید وار می آیی مقابلم

 

حالا که از تو به دریا رسیده ام

 

پس کو بساط رسیدن به ساحلم

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو

دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد
کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

فكر ميكردم آنقدر از نگاهم بيزار شده ای

كه دور دور رفته ای

اما دور شده بودي تا پا به پا شدنت را نبينم

و اشكهاي خداحافظي را

 
شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

براي رسيدن به تو پا پيش گذاشتم خودم را قسمت كردم تو را سهم تمام روياهايم كردم انصاف نبود تو كه ميدانستي با چه اشتياقي خودم را قسمت ميكنم پس چرا زودتر از تكه تكه شدنم جوابم نكردي براي خداحافظي خيلي دير بود خيلي دير

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

جوک اصفهانی

 

اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

مسیج عاشقانه

 

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

اس ام اس رمانتیک

 

وقتی صدای اس ام اس مياد منيش اين نيست که مسيج داری منيش اينه که يکی به يادته

 
شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

اس ام اس جوک ترکی

 

ترکه ميره تو صف نونوايي، شاطره ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. ترکه ميگه: ببخشيد ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

کاش می توانستیم زمان را به کنترل خویش در آوریم کاش زندگی کنترلی داشت تا هر وقت پیش روی مسیررنج ها و عذاب ها قرار می گرفتیم دکمه استپش را می زدیم و مسیر را به عقب می بردیم تا بتوانیم در سر دوراهی/ راهی دگررا انتخاب کنیم .

کاش کنترلی داشتیم تا در زمان شادیهایمان دکمه تکرار آن را می زدیم . و چند بار دیگر لذت می بردیم تا از یاد نبریم 

کاش کنترلی داشتیم تا با زدن یک دکمه ما را به دیدار کسانی می برد که روزی در کنار ما بودند و حال .........

کاش . . . . . .

شما چی فکر می کنید ؟ فکر می کنید این کنترل وجود داشته باشه ؟ 

آیا میشه از جایی خریدش ؟ کجا ؟

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

غریبه ام - به خدا - هیچ کس کنارم نیست
به ظاهر همه دلخوش - کسی که یارم نیست!
دروغ رنگ حقیقت گرفته - پاییز است
!!
و من امید رسیدن به نوبهارم نیست

هزار مسئله گنگ در درون من است
جهان که یک سر سوزن در اختیارم نیست
چقدر وسوسه ی عاشقانه ها زیباست!
برای من که نتی روی سیم تارم نیست

همین که فکر کنم زنده ام - خودش کافیست
برای دیدن فردا که اعتبارم نیست
به برگ اول عمرم نگاه کردم و بعد...
به این نتیجه رسیدم که هیچ بارم نیست

و باز یاد تو افتادم - آه حضرت عشق!
تو نیستی - کس دیگر به انتظارم نیست....

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

 

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

تو این دنیا باید کسی رو دوست داشت و واسه دوستی از خودمون گذشت یا نه ؟

اما گاهی دوستی نمیشه 

کمک می کنی اما سوء برداشت میشه 

فکر می کنند وظیفمونه 

نمیدونم چرا ؟!

کاش میشد یکی رو از همه بیشتر دوست داشت ...فقط خدا

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

دلم یه نگاه آرووم میخواد

دلم صدای مهربون میخواد

دلم یه لبخند ساد و قشنگ می خواد 

دلم یه همزبون می خواد 

دلم یه چشم زیبا می خواد

دلم یه قلب عاشق می خواد

دلم یه صورت می خواد که سیرم کنه 

تا هر وقت که بخوام اسیرم کنه 

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

سادگي را دوست دارم چون با صداقت است 

هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است 

که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند 

وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

هنگامي که خدا انسان را اندازه مي گيرد متر را دور "قلبش " مي گذارد نه دور سرش .

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

اگر نتوانيد ريسک کنيد نمي توانيد رشد کنيد . اگر نتوانيد رشد کنيد نمي توانيد بهترين باشيد . اگر نتوانيد بهترين باشيد نمي توانيد شاد باشيد و اگر نتوانييد شاد باشيد چه چيز ديگري مهم است.

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

خدايا من ازاين دنيا يکبار گذر خواهم کرد 

پس بگذار هر محبت و هر کار خوبي که مي توانم انجام دهم 

خدايا کمک کن تا از هم اکنون شروع کنمو اجازه نده 

که از آن غفلت و دوري کنم 

چون من ديگر از اين راه گذر نخواهم کرد

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

شما هر اندازه که بتوانيد شکست را تحمل کنيد , به موفقيت نزديک تر مي شويد.

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

ساده ترين کار جهان اينه که خودم باشم 

و دشوارترين کار جهان اينه که کسي باشم که ديگران ميخوان

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

آدم نمي تونه ياد بگيره که دلش نشکنه ولي ميتونه ياد بگيره که با تکه هاي شکستش دست اوني که دلشو شکسته نبره.

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

وااااای چقدر حرف دارم . دلم یه تکیه گاه میخواد کسی که بتونه محکم بغلم کنه و من از سرما نلرزم ، کسی که بفهمه معنی دوست داشتن و ارزش دوست داشتنو داشته باشه ولی افسوس که نیست اگر هم هست با من نیست

 

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

يكي زود به ستوه مي آيد ... زود مي رنجد ... زود مي رود ... زود بر ميگردد !!

يكي به ستوه نمي آيد ... نمي رنجد ... دير مي رود ... برنمي گردد !!

یکی بیاد منو بغل کنه بگه آروم باش 

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

بعضی وقتا آدم دوست داشتناش رو باید بچلونه ٬ 

خشک کنه ٬ بذاره یه گوشه‌ی تو یه صندوقچه 

تو قلبش ٬ قفلش کنه ٬ کلیدش رو هم بندازه دو ر.

یادش بره دور کجاست .

بعد همه‌ ی سه نقطه‌ها رو پاک کنه ٬ 

به جاشون نقطه بذاره .

بعد میشه یه آدم عاقل ٬ که دیوونه هم نیست .

بره دنبال سرنوشت خودش .

حالا سرنوشتش میتونه هیچ ربطی هم به 

دوست داشتن نداشته باشه 

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

همه رو میذارم کنار

فقط یه نفر 

میخوام فقط واسه یه نفر باشم 

میخوام یه نفر رو بدزدم 

واسه خودم 

بشم واسه خودش 

کوش ؟

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

روسريتون رو بکشيد جلو تا يادتون بره که:1 شهرام جزايري چي شد2 سد سيوند آبگيري شد3 بنزين سهميه بندي شد4 قيمت مسکن ده برابر شد5 بيکاري و فقر سطح وسيع جامعه رو فرا گرفت ..............ننگ بر انکه فرياد عدالت را سر ندهد ..................اين رو واسه همه بفرست تا شايد غيرت يک ايراني جريحه دار شود و بفهمد که دارن مارو چپاول مي کنن ولي چرا همه خاموشند ؟؟


شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

ميان هزاران ديروز وميليون ها فردا يک امروز وجود دارد بس بياييد قدرش را بدانيم

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

دوري،عشق هاي کوچک را از بين مي بره.ولي به عشق هاي بزرگ عظمت مي ده،مثل باد که يه کبريت و خاموش مي کنه ولي شعله هاي آتش را بزرگ تر مي کنه 

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

فرقي نميكنه ه اول من اومدم يا تو ، مهم اينه كه كي تا آخرش مي مونه

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

شبي غمگين و باراني , شبي سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من مي گفت تنهايي غريب است ببين با غربتش با من چه ها کرد تمام هستي ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبي به پا کرد او هرگز شکستم را نفهميد اگر چه تا ته دنيا صدا کرد


شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

چي ميشه اگه بشه اخ اگه بشه شايدم نشه كه نميشه ولي اگه شد كه بشه كي ميدونه چي ميشه اگه بشه چي ميشه كه اگه شد مال من بشه يعني مال من ميشه 

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

دوستت داشتم....يادت هست؟! گفتم "دوستت دارم..." و تو گفتي کوچيکي براي دوست داشتن....رفتم تا بزرگ شم..... امّا آنقدر بزرگ شدم که يادم رفت  دوستت دارم

 

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ٩:٥٤ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ٩:٥٢ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

کم کمک وقت خداحافطی ما از راه رسيده هواي تازه ی تنها يی ها از راه رسيده بغلم کن آخرين بار وقت رفتن رسيده يک کمی خنده واسه روزای بارونی دارم که می خوام توی جيبم نزديک قلبم بذارم يه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه يک کمی اشک و گلايه لای دستمال پيچيدم وقتی دلم تنگ تو شد غم تو توشه ی راهمه

 
شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ٩:٥٠ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

اميدوارم خوشتون امده باشه . تا روز ديگر خدا يار و نگهدارتون 
شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ٩:٤٩ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir