تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

سخت ترین لحظه زندگی آدم وقتی که

                                            

                                کنارکسی که دوسش داره باشه

امابدو نه که هرگز بهش نمی رسه

                       

پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦ | ٢:۳٠ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

مرگ آن نیست که درقبرسیاه دفن شوم

                                                 

                   مرگ آن است که درخاطرتو با تمام خاطره هامحوشوم

پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦ | ٢:٢٥ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

تقديم به کسي که بودنش دليله بودنم شد و اگه يه روز نباشه ديگه زندگي هم

نيست چون با بودنش زندگي معنا و هدف پيدا کرد

 

 

 

 

وقتي ميخواهم براي تو بنويسم دوست دارم از هر چه در طبيعت است کمک بگيرم از يک گل سرخ تنها در بيشه اي بي نشان از کبوتري که در ابر ها لانه دارد. از چشمه اي زلال آنقدر زلال که انسان حيفش آيد قطره اي از آن بنوشد از شاپرکي که صداي خود را صيقلي داده از پروانه اي که هر روز زيباتر ميشود از کوهي که هيچ پايي به قله اش نرسيده از دريايي که دستي کاکل موجهايش را لمس نکرده از قصه اي که هيچ گوشي آن را نشنيده و از تصويري که هيچ نقاشي آن را نکشيده است.

وقتي ميخواهم براي تو بنويسم دوست دارم از هر آنچه در کاينات است کمک بگيرم دوست دارم ستاره ها را آب کنم و به جاي جوهر در قلم بريزم تا کلمه هايم نوراني شوند. دوست دارم در خلوترين نقطه ماه بنشينم و حرف دلم را براي تو بنويسم دلم نميخواهد هيچ کس حتي فرشته هايي که در دو طرف شانه هايم زندگي مي کنند حر فهايم را بشنوند.

من تو را در همه اي کاش هايم ميبينم. تو را در همه دلواپسي ها و دلشور هايم در اشکها و شاديهاي کودکانه ام در حسرتها و آهها و در سوزو گدازهايم ميبينم من هر دري را به اميد آمدن تو باز ميکنم و هر دفتر چه اي به اميد خواندن نام تو ورق ميزنم با کلمه هاي نمي توانم حرف بزنم کاش حرفهاي ساکتم را ميشنيدي حرفهاي که در چشمهايم زندگي ميکنند. حرفهايي که هيچ گاه نتوانستم بر زبان بياورم . به آويشن و سوسن و شبنم اين حرفها سالها ست که منتظرند به تو برسند. مي خواهم برايت آسماني بسازم و خورشيدي که هيچ گاه غروب نکند مي خواهم برايت کهکشاني بسازم که هيچ فرشته اي به آنجا نرسيده باشد مي خواهم قلبم شعله اي گيرا باشد و من در پرتو آن تا روز قيامت بسوزم و تو را تما شا کنم

پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦ | ٢:۱٩ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

. . . . ''~-,,_. . . . . . .. ,-'. . . . '-,~~-,

. |. . . . . . . . . . ¯'~-,. . .. ,'. . /. . . . ',. . . '-,

. ',. . .. . .. .. ... . . .. '-,. . |.. /. . . . . . . . . ,'

.. '~-,. . . . . . . . . . . . .. |. |. . . . . . . . . /

. . . .¯''''~~~~~~~'. . . |,,, . . . . . . .. /

. . . . . . . . . . . . '-,. . '. ~ ~' '-,. . . . .. /

. . . . . . . . . . . .. /'. . .. OO. . ' ~--~~'

. . . . . .. . . . .. ,-'-. . ,-~¯¯~-,. . . . .. '-,

. . . . . . . . . . ,-'. . . .. '~-,,,-~'. .. . . . . ',

. . . . . . . . .. /. . . . . . . . . . .. ,_,-. . .. /

. . . . . . . . .. ',. . . .. ,_;'. .. |. . . /. . .. ,'

. . . . . . ... .. '-,. . . .. '''~-~"~~".. ,~'

. . . . . . . . . . . .. '~--,,_. . '~~'. ,- '

. . . . . . . . . . . . . . . . . |''. . . ~',-,

. . . . . . . . . . . . . . . .. /. .. ,. . .. '~-~""~-,

. . . . . . . . . . . . . . .. /. . ,,--'~--,,_,,-.. ).. )

. . . . . . . . . . . . . .. /.. .- '. . . . . .. '~,~'""

. . . . . . . . . . . . .. /. ~'. . . . . . . . . .. )_,,_

. . . . . . . . . . . . .. |. . . . . . . . . . . . .. }__""~,

. . . . . . . . . . . . .. ,_. . . . . . . _,,,--~'¯.. ¯'~,

. . . . . . . . . . . . . . . '~-,,,,,,. . . . . . . . ~-,. '-,

. . . . . . . . . . . . . . . . . .. .. '~-,,__. . .. _,),--"

پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦ | ٢:۱۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

 

 امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد. خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي. آيا امروز وقت داري ؟! اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبي داشته باشي...

 

                                 دوست و دوستدارت:خدا

پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦ | ٢:۱٥ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

شیمیایی

 

یک دست کاسه ای آب قرآن به دست دیگر  می گفت با نگاهش: برخیز جان مادر!

 

بگذار تا دوباره سیرت ببینم امروز شاید که از نگاهت رازی بچینم امروز

 

در مخمل نگاهت با من بگو چه داری شاید دلم گره خوردبا آن نگاه،آری

 

پاشید کاسه ای آب در امتداد راهش برکوچه هاچه ماند! زین پس فقط نگاهش

 

فصل شکفتنش بوداما به جنگ برخورداو نوجوانی اش را با خود به جبهه ها برد

 

تیروکمان به شانه با شوق مثل آرشاو ساده و صمیمی رفت و گذشت از آتش

 

 گفتند:شعله شعله پیچید گاز خردلبر مخمل تنش آه تاول به روی تاول

 

برگشت بی هیاهو مثل گذشته، خاکیآویز خانه ی اوست تنها فقط پلاکی

 

 هر چند روی این تخت چشم انتظار مانده ست اما برای رفتن او بی قرار مانده ست

 

هر روز در گلویش آواز رود جاری ستحتی هوای خانه با نام او بهاری ست

 

 هر روز می نویسد مشق شهادتش راباید که پاس داریم ای دوست حرمتش را

 

  برگرفته از  ماهنامه شاهد جوان (رحمتی )

پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦ | ٢:۱۱ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

 

من از پستي ، من از زاري، من از خواري گريزانم

منم دلبسته اين خاک، من فرزند ايرانم

**************************

رمزهای  موفقيت

آدمها فقط من خودي را بكشند كه كه از آدمهاي ديگر داده شده  خود حقيقي مردني نيست.

آدمها هميشه ترس دارند كه خود دروغين خود را از دست بدهند. تو ممكن است ترس داشته باشي تا چيزي از تو بفهمند و بفهمند آني نيستي كه نشان مي دهي آني نيستي كه آنها از تو تصور مي كنند ترس داري تصور آنها نسبت به تو عوض شود اين يك خود دروغين است كه براي تو ايجا گرديده. اگر خود واقعي خود را كشف كني ديگر از چيزي نخواهي ترسيد.

 

 

*************************

كجا مي خواهيد برويد ، همين حالا براي شروع حركت ، كوچك ترين جنبشي كه مي توانيد انجام دهيد چيست ؟ پس معطل نكنيد و آن را انجام دهيد .، خوب ! جنبش و حركت بعدي كدام است ؟ پس چرا مطلعيد ؟ و ... ديري نمي پايد كه مي بينيد كارهايي را كه حتي تصورش هم به ذهنتان خطور نمي كرده ، انجام داده ايد و آرزوهاي بزرگتري فضاي دل شما را پر كرده است .

چو بستي در به روي من ، به كوي صبر رو كردم

چو درمانم نبخشيدي به درد خويش خو كردم

« شهريار »

 

 

**************************

تلاش همه جانبه و دائمي همراه با پشتكار خالص و قابليت انعطاف در پيشروي بسوي اهداف عاقبت شما را به خواسته هايتان خواهد رساند . اما بايستي اين باور را كه هيچ راه حلي وجود ندارد ، كاملاً دور بيندازيد . بايستي فوراً توجه خود را وقف تلاش هايي كنيد كه امروز از دست شما ساخته است ، حتي اگر به ظاهر كوچك و بي اهميت باشند .

با من اي عشق امتحان ها مي كني

واقفي بر عجزم ، اما امتحانم مي كني

« مولوي »

 

 

***************************

*يگانه خواهي شد ودنيا را در اغوش خواهي گرفت تنها اگر قصه هاي قديمي را کنار بگذاري وهمه چيز را از نو اغاز کني.

 

تقدیم به او که همیشه با من است

 

 

*زندگي سفر نيست.زندگي هدف نيست.زندگي يک روند متحول است که شما قدم به قدم آن راطي مي کنيد واگربتوانيد اين قدم ها ولحظات را شادي آفرين کنيد به معناي واقعي زندگي کرده ايد.زندگي بالاترين موهبتي است که به شما ارزاني شده است.ازاين فرصت قبل ازاينکه خيلي ديرشوداستفاده کنيد.* لئوبوسکاليا*

 

********************************

شما بايد پيش از آنکه در مورد هر مطلب مهمي تصميم بگيريد در سکوت به مراقبه بپردازيد، و از خداوند طلب دعاي خير کنيد. در چنين حالتي قدرت خداوند در نهان قدرت شما است. در نهان ذهن شما ذهن حضرت حق است، و در پس اراده شما اراده او در عمل است. * شري پراماهانسا يوگاناندا*

 

************************************

 

خداوندا! در اين برهوت عاطفه، هر كه را تتمه دلي براي مهر ورزيدن هست گرامي بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مكن.

خدايا! كاري كن كه دل قرار گيرد.

خدايا! عاشقان را بساز و خستگان را بنواز و ديگران را از چشم دوستدارانت بينداز. دلهاي سنگ آسا را بشكن تا مگر در شكستگي‌ها نشاني از تو بيابند.

 خدايا! توفيق ده تا جز به مقام تو نينديشم و جز به جاه تو دل نبندم و جز به منصب رضاي تو را آرزو نكنيم.

خداوندا! به ما آنچنان فراستي عطا كن كه عشق را از هوس باز شناسيم و نور رحمان را از تار شيطان تميز دهيم و ميان حقيقت و باطل حقيقت اندود، فرق بگذاريم

پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦ | ٢:۱۱ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

 

سازنده ترين کلمه گذشت است... آن را تمرين کن

 

پر معني ترين کلمه ما است...آن را بکار ببند.

 

عميق ترين کلمه عشق است... به آن ارج بنه.

 

بي رحم ترين کلمه تنفر است...از بين ببرش.

 

سرکش ترين کلمه هوس است...با آن بازي نکن.

 

خود خواهانه ترين کلمه من است...از آن حذر کن.

 

ناپايدارترين کلمه خشم است...آن را فرو ببر.

 

بازدارترين کلمه ترس است...با آن مقابله کن.

 

با نشاط ترين کلمه کاراست... به آن بپرداز.

 

پوچ ترين کلمه طمع آست... آن را بکش.

 

سازنده ترين کلمه صبراست... براي داشتنش دعا کن.

 

روشن ترين کلمه اميد است... به آن اميدوار باش.

 

ضعيف ترين کلمه حسرت است... آن را نخور.

 

تواناترين کلمه دانش است... آن را فراگير.

 

محکم ترين کلمه پشتکار است...آن را داشته باش.

 

سمي ترين کلمه غرور است... بشکنش.

 

سست ترين کلمه شانس است... به اميد آن نباش.

 

شايع ترين کلمه شهرت است... دنبالش نرو.

 

لطيف ترين کلمه لبخند است...آن را حفظ کن.

 

حسرت انگيز ترين کلمه حسادت است... از آن فاصله بگير.

 

ضروري ترين کلمه تفاهم است... آن را ايجاد کن.

 

سالم ترين کلمه سلامتي است... به آن اهميت بده.

 

اصلي ترين کلمه اطمينان است... به آن اعتماد کن.

 

بي احساس ترين کلمه بي تفاوتي است... مراقب آن باش.                                                              

 

دوستانه ترين کلمه رفاقت است... از آن سوءاستفاده نکن.

 

زيباترين کلمه راستي است... با آن روراست باش.

 

زشت ترين کلمه دورويي است... يک رنگ باش.

 

ويرانگرترين کلمه تمسخر است... دوست داري با تو چنين کنند؟

 

موقرترين کلمه احترام است... برايش ارزش قايل شو.

 

آرام ترين کلمه آرامش آست... به آن برس.

 

عاقلانه ترين کلمه احتياط است... حواست را جمع کن.

 

دست و پاگيرترين کلمه محدوديت آست... جازه نده مانع پيشرفتت بشود.

 

سخت ترين کلمه غيرممکن است... وجود ندآرد.

 

مخرب ترين کلمه شتابزدگي آست...مواظب پلهاي پشت سرت باش.

 

تاريک ترين کلمه ناداني است...آن را با نور علم روشن کن.

 

کشنده ترين کلمه اضطراب است...آن را ناديده بگير.

 

صبورترين کلمه انتظار است... منتظرش باش.

 

بي ارزش ترين کلمه آنتقام است... بگذاروبگذر.

 

ارزشمندترين کلمه بخشش است... سعي خود را بکن.

 

قشنگ ترين کلمه خوشروئي است... راز زيبائي در آن نهفته است.

 

تميزترين کلمه پاکيزگي است... اصلآ سخت نيست.

 

رساترين کلمه وفاداري است... سر عهدت بمان.

 

تنهاترين کلمه گوشه گيري است...بدان که هميشه جمع بهتر از فرد بوده.

 

محرک ترين کلمه هدفمندي است... زندگي بدون هدف روي آب آست.

 

....و هدفمندترين کلمه موفقيت است... پس پيش به سوي آن.

 

 

                  

        هر وقت احساس تنهايي کردي با صداي بلند و از ته دل خدا را صدا بزن

      آنوقت وجود يکرنگ خدا را احساس خواهي کرد و از تنهايي بيرون خواهي آمد

پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦ | ٢:٠۳ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

آنگاه که.......... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که ............... زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

 

 پنج قانون خوشبختي را به خاطر بسپاريد قلبتان را از نفرت پاك كنيد ذهنتان را از نگراني ها دور كنيد ساده زندگي كنيد بيشتر بخشش كنيد كم تر توقع داشته باشيد

 

چرا به چيزي يا كسي وابسته مي‌شوي ؟ زيرا مي‌ترسي از دستش بدهي. ممكن است كسي آن را بدزدد!!! ترس تو از آن است كه آنچه را امروز داري، فردا از كف بدهي. كسي چه مي‌داند كه فردا چه در آستين دارد!!! در ساحت عشق، بايد عريان شوي. تو و معشوق بايد چنان در شور عشق غرق شويد كه از تو نشاني در تو نماند و از او نشاني در او. وقتي در عشق محو شوي، ديگر چه كسي مي‌ماند كه وابسته شود ؟ وابسته به چه كسي ؟ عاشق، در لحظه اكنون و اين جا زندگي مي‌كند . براي او فردايي وجود ندارد

 

تو نمي‌تواني كمتر يا بيشتر دوست بداري. زيرا عشق كميت نيست، بلكه كيفيت است. كيفيت را نمي‌توان اندازه گرفت. عشق، خاصيت دلي‌ست بي‌پيرايه و آرام كه آسمان را در خود مي‌تاباند. * عشق، رابطه نيست؛ سهيم شدن است، آب شدن است، اتحاد است. در خنكاي سايه سار عشق، تب مي‌كني. آري، عشق پديده‌اي‌ست متناقض‌نما. همه‌ي چيزهاي خوب و حقيقي دنيا متناقض نمايند.

 

سکوت تنها زبان دل آدمي است.گاهي که اين سکوت بدليل کم صبري مي شکند،دست ساکت مي شود ومسکوت آرزو مي کند که اي کاش ساکت مي ماند.که سکوت بسياري از محتويات دل را مخفي مي کند،وهمين شايد تنها حسن سکوت باشد و ساکنان علم بزرگترين غمشان همان سکوتشان است

پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦ | ۱:٥۳ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

هيچ كس جز خود ما مسئول بدبختي و خوشبختي هاي ما نيست : بودا

 

هر كاري را كه تصميم به انجام آن گرفتيد نصف آن را انجام داده ايد.

 

خونسردي بزرگ ترين صفت يك فرمانده است.

 

حربه ضعيفان شكايت است.

 

كسي كه از مرگ ميترسد از زندگي هم ميترسد.

 

بلند پايه ترين مردم در خرد و انديشه كسي است كه خود را از مشورت بي نياز نداند.

 

كسي كه رحم و محبت مي آفريند زندگي خلق ميكند.

 

به جاي اين كه به تاريكي لعنت بفرستيديك شمع روشن كنيد.

 

بهترين شكل حكمراني سلطنت بر قلوب است.

 

شايد ثمره كلام دلنشين را كه امروز بر زبان مي آوريد فردا بچشيد.

 

آن كه تواناتر است آسان تر مي بخشد.

 

تنها شجاعت گام نهادن در راه باعث مي شود تا راه خود را بنمايد.

 

داناترين مردم كسي است كه از مردم نادان فرار كند.

 

دل دوستان آزردن مراد دشمنان برآوردن است.

 

آينده را قضا و قدر مي سازد و اميد و تلاش تو آن را مي گذراند.

 

اگر افكار خود را پريشان رها كنيم به دنبال زشتي ها و پليدي ها مي رود.

 

هر سفر هزار فرسنگي با يك گام شروع مي شود.

 

دشوارترين قدم همان قدم اول است.

 

شجاعت حقيقي در غلبه بر سختي هاي زندگي است.

 

ناتوان ترين مردم آن كسي است كه نتواند راز خود را نگه دارد.

 

براي خوشبخت زيستن بايد موقعيت هاي مناسب ايجاد كنيم نه اينكه در انتظار آن باشيم.

 

بكوش عظمت در نگاه تو باشد نه آن چه بدان مي نگري.

 

براي كسي كه آهسته و پيوسته راه مي رود هيچ راهي دور نيست.

 

عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان كوچك آشكار مي شود.

 

درجه سعادت اشخاص به ميل خود آنها بستگي دارد.

 

انسان مانند رودخانه است هر چه عميق تر باشد آرام تر و متواضع تر است.

 

تقدير ارباب مردمان ترسوست و برده مردمان شجاع.

 

نا اميدي نخستين گامي است كه شخص به سوي گور برمي دارد.

 

حقيقت تلخ بهتر از دروغ شيرين است.

 

غرورروشن ترين نشانه بلاهت است.

 

مردي كه كوه را از ميان برداشت مردي بود كه شروع به برداشتن سنگريزه ها كرد.

چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

 

                                      سيبي از درخت وسوسه

 

 

 

نامت چه بود؟ آدم

 

 

 

فرزندِ كي ؟ من را نيست نه مادري و نه پدري بنويس اول يتيم عالم خلقت

 

 

 

محل تولد؟ بهشت پاک

 

 

 

اينک محل سکونت؟ زمين خاک

 

 

 

آن چيست بر گُرده نهادي؟امانت است.

 

 

 

قدت؟ روزي چنان بلند که همسايه خدا ، اينک به قدر سايه بختم بروي خاک

 

 

 

اعضاي خانواده؟ حواي خوب و پاک، قابيل وحشتناک،هابيل زير خاک

 

 

 

روز تولدت؟در جمعه اي ،به گمانم روز عشق

 

 

 

رنگت؟ اينک فقط سياه ز شرم چنان گناه

 

 

 

وزنت؟نه آنچنان سبک که پَرم در هواي دوست نه آنچنان سنگين که نشينم به اين زمين

 

 

 

جنست؟ نيمي مرا زخاک نيمي دگر خدا

 

 

 

شغلت؟ در کار کشت اميد بروي خاک

 

 

 

شاکي تو؟ خدا

 

 

 

نام وکيل؟ آن هم فقط خدا

 

 

 

جرمت؟ يک سيب از درخت وسوسه

 

 

 

تنها همين؟ همين و بس

 

 

 

حکمت؟ تبعيد در زمين

 

 

 

همدمت در گناه ؟ حواي آشنا

 

 

 

ترسيده اي؟ کمي

 

 

 

زچه؟ که شوم من اسير خاک

 

 

 

آيا کسي به ملاقاتت آمده است؟ بلي

 

 

 

چه کس؟ گاهي فقط خدا

 

 

 

داري گلايه اي؟ ديگر گِله نه ولي...

 

 

 

ولي که چه؟حکمي چنين آن هم به يک گناه؟!!!!

 

 

 

دلتنگ گشته اي؟ زياد

 

 

 

براي که؟ تنها فقط خدا

 

 

 

آورده اي سند؟ بلي

 

 

 

چه؟دو قطره اشک

 

 

 

داري تو ضامني؟ بلي

 

 

 

چه کس؟ تنها  خدا

 

 

 

در آخرين دفاع؟ مي خوانمش چنان که اجابت کند دعا
چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦ | ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir