تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

 

 

 

 

* حرفهای ناگفته *

 

 

 

سلام عزیزترینم اینبارم واسه تو می نویسم

 

راستش این روزا فکر می کنم که رابطه بینمو خیلی سرد شده توچی فکر می کنی؟اما مثل همیشه

 

جوابت یک لبخند بودو بعدشم گفتی این فکرو نکنم چنین چیزی نیست

 

نمی دونم شایدم

 

مشکلاتمون طلاقتت رو سرآورده باشه.... خداکنه زیربار این مشکلات نشکنیم ....راستی......یادت

 

می یاد بهت گفتم ....!

 

تاهمیشه باهاتم پابه پات می یام اما امروز حس کردم توبه اجبار داری پا به پام می یای خداکنه که اشتباه

 

کرده باشم می دونم روی حرفات هستی و هچوقت نخواستی دم بزنی اما به خدا قسم من هیچوقت ازت اینو نخواستم

 

 

وقتی بهش فکر می کنم خندم می گیر می دونی به چی ؟ اینکه هیچوقت فکر نمی کردم عاشق شم

 

.......آخه ما کجاو......عاشقی.....کجا...آخه می گفتن عاشق شدن سخته اما حالا بهم ثابت

 

شده که عاشق موندنه که سخته نه عاشق شدن

 

 

 

 

یادت می یاد اولین روزا من نگفتم دوست دارم.... ولی گفتم تورمی خوام واسه همیشه...

 

 

اما تو مثل همیشه با لبخدت جوابم رودادی .....بعدهم گفتی می تونی پا ش واسی یادت هست آروم

 

بهت گفتم آره ......باز خندیدی من تودلم حس کردم وگفتم

 

من تورو می خوام...اما انگار دلم بهم گفت  ..هه ...چه آرزوی محالی.. نه .....

 

 

مثل کسی می مونمی که یک قطره هم نیست اما می گه من دریام ....آره....درسته ....حتی ترسیدم

 

دیگه نگاهت روهم نداشته باشم......اما توهم خوب تا الان جواب حرفی روکه دلم زده بود

 

رودادی.............. با پابند بودن به عشقت که زیبا ترین عشق توزندگیمه

 

هیچوقت نخواستم موقعیتهای بزرگ زندگیت رو ازت بگیرم اما حالا این احساس بد رهام نمی کنه

 

ای کاش می دونستیم تا کی باید در حسرت هم روزوشب رو خط بزنیم راستی دیگه کار به جایی

 

رسیده که خودم رو خط می زنم به جای روزوشبمون

 

نه اینکه زیربار مشکلاتمون کمر شکسته باشم نه.... به پاکیت قسم نه اما حاضرم واسه

 

خوشبختی تو جونمم بدم خودتم می دونی حتی اگه بگی اززندگیت برم بیرون

 

 

 فقط با قلب پاکت واسمون دعا کن ...دعا کن بتونیم پای عهدمون وایسیم

 

 آخه راه زیادی امدیم ...دیگه واسه برگشتن خیلی دیر شده .... راستش من نمی خوام برگردم

 

 آخه می خوام عشقی رو که ازش دم میزدموبهت ثابت کنم.....خدا خودت کمک کن ....جزتو

 

 هیچکس رو نداریم توکه می دونی پس بازم کمکمون کنو مثل همیشه تنهامون نزار

 

 

 

  راستی این روزا دیگه همه چی واسم تکراری شده دیگه شوقی به دیدار ... دریا ، آسمون ، خورشید ، حتی گلاها روندارم

 

  ............جزتویی که همیشه واسم تازگی داری و هرگز تکراری نمی شی

 

 واسه دلم خودتم اینو می دونی که همیشه با یک تازگی خاص به دیدارم میای

 

......راستی یادبچگی هامون بخیر.....

 

چه آرزوهایی داشتیم .......آخه آدما تا وقتی که بچن آرزوهاشون بزرگه ....توی حرفاشون همش

 

صداقته...شایدم عشقو بهتردرک می کنن.....آخه با دستای خالی اما باز به استقبا ل دنیا می رن

 

انگار که دنیا باتمام بزرگیش توی دستای کچکشون جا می گیره

 

اما همینکه بزرگ می شن انگار همه چیز رو فراموش می کنن انکار که همدیگرو هیچوقت ندیدن

 

همیشه خواستم روی حرفایی که می زنم وایسم ببخش اگه با من از وعده های دورغ خبری نیست

 

آخه دیدی دستم خالی... شایدخیلی چیزا می خواستی ...اما...منم هچی نداشتم پات بریزم

 

 وگرنه دنیام که تویی چطور می تونم واست قصری از دروغ

 

بسازم که به هیچ بند باشه .....حاضرم نداشته باشمت اما این کارو واست انجام ندم خودتم خوب می دونی

 

 

امروز نتونستم این حرفارو بهت بگم ....................!

 

راستی امروز حس کردم چشات مثل همیشه نیست آخه

 

غمی توچشات بود که هیچوقت ندیده بودم ....نکنه باعثش منم ....اینو بهت گفتم ولی توبازم با لبخند

 

شیرینت جوابمو دادی ....نکنه این لبخند ازروی عادت بود یا به زور اجبا ر

 

آخه من بهت قول داده بودم نزارم

 

دلت رنگ غم و غصه رو ببینه .... هنوزم روی قول هستم عزیزترینم !!!!!!!!!!!!!!!

 

* خدایا خودت این روزا هوامونو داشته با ش *

 

 

 

جمعه ٢٢ خرداد ۱۳۸۸ | ٢:٤٠ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir