تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

تادیدمش خیلی خوشحال شدم اماهمینکه نگاش به نگام

افتاداشک توچشاش جم

شدوقتی باهام صحبت کرد حالم خیلی بدشد مات مونده بودم

زبونم بدامده بود.... آخه

چراهمه چیز جلوی چشام به رنگ سیاه شده............ انگار به

بن بست رسیدم همون

 جایی که هیچ بازگشتی نداره...توی حال خودم نبودم صدام

میزدمن هچی نمی فهمیدم شوک

 خیلی سنگینی بود انگار ی مرده باشم......روی پاهام

بندنبودم.........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ذهنم تمام خاطرات رو از بچگیم تابه امروز از جلوی چشام مثل

یک حلقه فیلم ردمی

کردنمیدونیدچه گردوخاکی توذهنم به پاشده بود...از آخر شروع

شدامابه سرعت نور به

بچگیم رسید انگارکه فیلمو به عقب برگردونی یک پسربچه رو

نشونم داد پراز شادی لبخند

چه دنیای بزرگی داشت چقدرزیبابود حتی زشتی های

دنیاروقشنگ میدید پراز ....پراز

آرزوهای بزرگ اینقدر نزدیک میدیدشون که انگاربه همشون

رسیده.... ذهنم به سرعت دفتر

خاطراتم رو ورق میزد انگاراونم خسته بودکم کم زشتی های

دنیا رونما  می

شدهمینطورخاطرات خوب و بدکه باهاش داشتم ازجلوی چشام

می گذشت کم کم دنیای

 پسربچه  کوچیک وکوچیکتر می شد دیگه ازاون زیبایی ها هیچ

اثری نبود همه چیز به نظرش

سیاه می یومد آرزوهاش یکی پس ازدیگری ازبین میرفتن

تاجایی که هیچ اثری ازشون

باقی نمود وتنها چیزی که جلوی چشام بود بن بست بودبن

بستی بی انتها...هنوزم باورم

نمیشد... خیلی به دیوار نزدیک بودم هرطرفو نگاه می کردم دیواربود به هرطرف می دویدم

تنها به دیوارهای سیاه میرسیدم هرکاری کردم نتونستم راهی

به بیرون پیداکنم چشام

دیگه سوی دیدن نداشت... پاهام دیگه نای رفتن نداشت.... تنم

دیگه نمی

 کشید.....تاجایی که به قدری دنیام تنگ شده که دیگه نمی

تونم نفس بکشم....

 

یکاعتراف...گلم...دیگه به آخررسیدم.؟!!!!!!

منوتو نمیدونستیم که بدون هم میمیریم 

مادوتابایدبمونیم دستای هموبگیریم

مابایدمثل قدیما دست تودست هم بزاریم

منوتو به غیر مردن دیگه هیچ راهی نداریم 

کاش می شد یروزدیگه تورومیدیدم دوباره

توبدون بعدازجدایی چشم من اشکی نداره

بخدا دارم میمیرم گرچه گفتی برمی گردی

چشماتو واکن عزیزم ببین بادلم چه کردی

دیگه بعدازاین جدایی هشکی درمونم نمیشه

هشکی مثل توعزیزم مرحم دردم نمیشه

اماهیچوقت ندونستی که بدون تو میمیرم

بظاراین لحظه ی آخردستای توروبگیرم

اگه دستات مال من بود آرزوهام زنده میشد

حالاکه رفتی عزیزم اگه میموندی چی میشد

دیگه بعدازاین جدایی عاشق هشکی نمیشم

حتی توبیای کنارم دیگه عاشقت نمیشم

حالاکه ازمن گذشتی دیگه از زندگی سیرم

آرزومه حتی یکباردستای تورو بگیرم

میدونم برنمی گردی امامنتظرمیمونم

تو واسه همیشه رفتی آره من اینومیدونم

 

 

پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ | ٧:۳٤ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir