تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

اگر ابر بودي

 به انتظار اشکت مي نشستم

 اگر مهر بودي

 در پرتو ات خود را گرم مي کردم،

 اگر باد بودي

 چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم،

اگر خدا بودي

به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم،

اگر هيچ بودي

از تو ابر سپيدي مي ساختم،

 از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم،

تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم،

 تا بداني که

فقط تو را دوستت دارم

...................................................................................................................................

دوست دارم عزيزم

نمي گم عوض شدي نه تو هنوزم مهربوني
حدسش رو من زده بودم نمي خواي پيشم بموني
روزاي اول اين عشق اشتياقت تازه تر بود
 حالا با صد التماسم واسه
من شعر نمي خوني
بعضي وقتا اگه حرف و خبري جايي نباشه
نمي ري ديگه سراغ قصه هاي خودموني
گفتي تنها نامه ي من تو دس همه ست عزيزم
نامتو من بفرستم حالا به كدوم نشوني
بنويسم روي پاكت با يه تيكه ياد غربت
برسه به يه ستاره به يه عشق آسموني
پشت پنجره نشستم واسه ي تو مي
نويسم
كه شايد رد شه از اينجا ايه ي محو جنوني
يه روزي خوندم يه جايي از عزيز بي وفايي
واسه ي دوام يك عشق عاشق و بايد بروني
بهترين جمله ي دنيا فكر كنم همينه زيبا
عمري دنبال تو بودم اوني كه مي خوام هموني
صبر و حوصله نداشتن عادت همه ست عزيزم
تو كه نيستي مثل اونها تو
خود رنگين كموني
نه جواب نامت اين نيس اون و بعدا مي نويسم
كه سلام گلدونا رو به گلاشون برسوني
گفتم اين رو بنويسم كه دوست دارم عزيزم
بيشتر از تو مي دونم كه تو اينو نمي دوني

جمعه ٢٧ مهر ۱۳۸٦ | ٤:٤۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir