تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو

تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو

 

گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو

تو بگو منو نميخوای ديگه خسته کردمت

تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو

 تو بگو که نااميدی من ميشم اميد تو

تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها

 مشکی ميشم مظهر يه رنگی ميشم واسه تو

تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون

 به خدا ميگم که گريه کنه براي تو

اگه غمگين بشی از دستم ناراحت بشی

 ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو

کاش تموم نميشد اين روزا ، اين خاطره ها

تو ميموندي واسه من ، منم ميموندم واسه تو

..............................................................................................................................

                            محبت

نمي دانم محبت را بـر چه كاغذي بنويسم كه هرگز پاره نشود.بـرچـه گلـي بـنويـسم كه هـرگز پرپر نشـود.بـر چه ديواري بنويسم كه هرگز پاك نشود.بـر چه آبـي بنويسم كه هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم كه هـرگز سـنگ نشود.

................................................................................................................................
باغچه نو مبارک

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد
و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و
به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش
همه وجودت له شده....
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....
چه قدر سخته وقتي
پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي
تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني
و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک

جمعه ٢٧ مهر ۱۳۸٦ | ٤:٥۳ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir