تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

می خواستم شب باشدتاستارگانم برتوبتابند

می خواستم غروب باشدتاسرخی افق من چشمانت رانوازش کند

می خواستم ابرباشم تابارانم برکویرقلب ببارد

افسسوکه شبم رابی ستاره ،غروبم رابی افق وابرم رابی باران کردی

وسرانجام قلبم راخاکسترکردی وخاکسترش رابه بادهاسپردی

اماای کاش گلدان سنگی قلبت رابااین خاک پرمی کردی

 

شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٦ | ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir