تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

 

درد بزرگی داشت

بزرگترین ،دیوانه کننده ترین ومطلوب ترین درد...

دردعشق

زندگی می کرد ودرتب توانسوزاین درد...

می سوخت ومی لپید ،دربستراشکها

بخاطر درد بزرگی که داشت

ویکوقت که تصور می کرد،بخواب رفته است

او دیگردرتب شعله ها،خاکستر شده بود

اودیگرازآن خواب بیدار نشد...

بخاطردر بزرگی که داشت

شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٦ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir