تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

 

عشق ايستادن زير باران نيست ؛
خيس شدن با هم نيست ؛
عشق آن است كه يكي براي ديگري چتري شود 
و او هيچوقت نداند كه چرا خيس نشد...

باسكوت مي توان نگاه را معنا كرد  و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم

 بر ماسه ها نوشتم: درياي هستي من از عشق توست سرشار،
اين را به ياد بسپار!
بر ماسه ها نوشتي: اي همزبان ديرين اين آرزوي پاکي است،

اما به باد بسپار!

 

شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٦ | ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir