تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

کم کمک وقت خداحافطی ما از راه رسيده هواي تازه ی تنها يی ها از راه رسيده بغلم کن آخرين بار وقت رفتن رسيده يک کمی خنده واسه روزای بارونی دارم که می خوام توی جيبم نزديک قلبم بذارم يه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه يک کمی اشک و گلايه لای دستمال پيچيدم وقتی دلم تنگ تو شد غم تو توشه ی راهمه

 
شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ٩:٥٠ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir