تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

« به نام آنکه اگر حکم کند همه محکوميم »


اگه از پنجره ي چشماي من


چشم تو هر چي که ديدم ببينه


اگه دلتنگي ابراي غروب


توي آسمون سينه ت بشينه


تازه مثل من مي شي که همش بدي ديدم


شايد اون روز بدوني چه عذابي کشيدم


اگه کوه غصه پشتتو شکست


تو رو انگشتاي غم نشونه کرد


هر چي داشتي آسمون ازت گرفت


تو رو با دست خالي روونه کرد


اگه وقت گريه بغضت وا نشد


گريه هم از تو چشات پر زد و رفت


اگه خوشبختي سراغتو گرفت


اما بي خبر اومد در زد و رفت


تازه !


تازه مثل من مي شي که همش بدي ديدم


شايد اون روز بدوني چه عذابي کشيدم ...


" به خدا مي فهمي !!! "

یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦ | ٢:٠٥ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir