تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

برم قربون اون پروردگاري
كه عاشق كرده مارو از قراري
بيا عاشق بيا دنيا بسازيم
بيا اون باوفا چون ما بسازيم
تو خورشيد و بيارو چشمه هارو
منم او كوله بار قصه هارو
همش از تو نگاهش از تو خوبه
هلال روي ماهش از تو خوبه
دلش با تو وفاش باتو مرام با خداش با تو
محبت كردنش با من به خاك افتادنش با من
چراغش رو تو روشن كن لباسش رو تو بر تن كن
اذون مغربش با من طلوع مشرقش با من
يكي بود و نبود قصه هاش با من
دل تنگ غروب و غصه هاش با من
طلا و خوشه هاي گندمش با تو

پنجشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٦ | ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir