تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

خداوندا رضاي مردمش با تو

کاش در دهکده عشق فراوانی بود

توی بازار محبت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

......................................................

من زندگی رادوست دارم

ولی اززندگی دوباره می ترسم،

دین رادوست دارم

ولی ازکشیش ها می ترسم،

قانون رادوست دارم

ولی ازپاسبان هامی ترسم،

عشق رادوست دارم

ولی اززنهامیترسم،

کودکان رادوست دارم

ولی ازآینه میترسم،

سلام رادوست دارم

ولی اززبانم می ترسم،

من روز رادوست دارم

ولی ازروزگارمی ترسم.

....................................................

پنجشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٦ | ۱:٢٠ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir