تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستانه قلبم همچنان پابرجاست وهرگزغروب نخواهدکرد

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم

اينم براي خدا


خدا که رنج و راحتش نعمته ...... تو شادی و مصيبتش حکمته

خدا ؛ خدا که جون به بنده ها داد ...... بدی برای بنده ها نمی خواد

لطف و صفا داره دهات و شهرش ...... خدايی که قشنگه لطف و قهرش

خدای آسمون خدای آدم ..... خدای کل کائنات عالم

برای اون که اهل سوز و سازه ...... درهای رحمتش هميشه بازه

تو عالم از چرنده و پرنده .... کسی رو مبتلا نمی پسنده

خدايی که نداره تو آسمون ... نه منشی و نه حاجب و نه دربون

رسيدگی به کار خلقه کارش .... بدون وقت قبلی و سفارش

خدا نداره توی عرش اعلا .... تو دفترش کميسيون و شورا

خدا که از ازل خودش خدا بود .... مشاور و معاونش کجا بود؟

نصفه شب هم بری ؛ خدا خسته نيست .... درش به روی هيچ کسی بسته نيست

خدا که بغض و دشمنی نداره ..... به غير نور و روشنی نداره

پيشش که با شکسته بالی میری .... نترس اگر که دست خالی میری

واسطه ی خدای مهربونه .... دعا که نردبون آسمونه

نه ناز و غمزه لازمه نه عشوه ..... نه حق بوق و پول و چای و رشوه

اگر که تشنه باشی آبت ميده .... سؤال اگر کنی ؛ جوابت ميده

مرحمتش بيشتره از جوابش .... اينو خودش نوشته تو کتابش

قربون اون خدا که اسمش دواست .... قربون اون خدا که اسمش شفاست

جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸٦ | ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ | محمدرضاهرمزی | نظرات () |

www . night Skin . ir